|
راز شب - RAZE SHAB دانلود نرم افزار-شعر
|
||
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391
توسط REZA BOLHASANI
برید داخل گوگل فارسی کلمه google gravity را تایپ کنید و دکمه جستجو با بخت و اقبال رو بزنید خیلی جالبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391
توسط REZA BOLHASANI
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی میدونه عشق چیه؟؟؟
هیچکس جوابی ندادهمه ی کلاس یکباره ساکت شدندهمه به هم دیگه نگاه میکردندناگهان لنا یکی از
بچه های کلاس آروم سرشوانداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود.لنا۳روز بود با
کسی حرف نزده بودبغل دستیش نیوشاموضوعوازش پرسید.بغض لنا ترکیدوشروع کرد به گریه کردن معلم انو
دید وگفت:لنا جان توجواب بده دخترم عشق چیه؟؟؟
لنا با چشای پف کرده وبا صدای گرفته گفت:عشق؟
دوباره یه نیشخند زدوگفت...ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟؟؟
معلم مکث کردوگفت:خب نه ولی الان دارم از تو میپرسم
لنا گفت:بچه ها بذاریدیه داستانی رواز عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو
حفظ کنیدوادامه داد...:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد کردم
که تاوقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی
سخته که به چنین عهدی عمل کنه.گریه های شبانه و دور از چشم بقیه بطوریکه بالشم خیس میشداما
دوسش داشتم بیشتر از هرچیزو هرکسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری....
من تا مدتی پیش نمیدونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل از اینکه
من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی بود اس ام اس بازی های شبانه صحبتهای یواشکی مابا
هم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم وهر کاری برای هم میکردیم
من چندبار دستشوگرفتم یعنی اون دست منو گرفت خلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هواباگرمی
وجودیکی گرم بشی یعنی حاضر باشی همه چیزوبه خاطرش از دست بدی عشق یعنی از هرچیزوهرکسی
به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم
وبه درم موضوعو گفت درم از این موضوع خیلی ناراحت شدفکرنمیکرد توی این مدت بین ما چنین احساسی
دید بیادولی اومده بود پدرم میخواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتمونمیتونستم ببینم پدرم عشقمو
میزنه رفتم جلوی دستشوگفتم پدر منوبزن اونو ول کن خواهش میکنم بزار بره بعدبهش اشاره کردم که برو اون
گفت لنا نه من نمیتونم بذارم که بجای من توروبزنه من با یه لگداونو اون طرفتر پرتاب کردم وگفتم به خاطر من
برو...واون رفتوپدرم منو به رگبارکتک بست عشق یعنی حاضرباشی هر سختیرو بخاطر راحتیش تحمل کنی
بعداز این موضوع عشق من رفت مابهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم یه نامه برام
فرستاد که توش نوشه بود:لنای عزیز همیشه دوستت داشتمودارم من تا اخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا
میکنم منتظرت میمونم شاید ماتوی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقاتواون دنیا به هم میرسن پس من
زودترمیرمواونجامنتظرت میمونم خدانگهدار گلم مواظب خودت باش دوستدارتو(ب.ش)
لناکه صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت:خب حالاخانوم معلم گمان میکنم جوابم واضح
بود معلم هم به شدت گریه میکردگفت:آره دخترم میتونی بشینی لنا به بچه ها نگاه کردهمه داشتن گریه
میکردن ناگهان در باز شدوناظم داخل شدوگفت:پدرومادرلنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی ازبستگان
لنا بلندشدوگفت:چه کسی؟؟؟
ناظم گفت:نمیدونم یه پسر جوان دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهایش دیگه توان نداشت ناگهان روی
زمین افتادودیگه هم بلند نشد...اره لنای قصه مارفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون۲تاتوی اون دنیابهم
رسیدن....
لنا همیشه این شعروتکرار میکرد ((((خواهی که جهان درکف اقبال تو باشد؟خواهان کسی باش که خواهان تو
باشد؟خواهی که جهان در کف اقبال توباشد؟اغاز کسی باش که پایان توباشد))))
.....واین هم عاقبت لــــــــــــــــــــــنای قصه ی ماست...... *************رسپینای تنها***************
دلم خوش بود من هم در ميان مردم دنيا نسيم عشق را دارم دلم خوش بود روزي دگر به خاك مرگ در غلتم تا كسي بر سنگ قبرم بوسه خواهد داد. دلم خوش بود در بين تمام مردم دنيا گل عشقی به قلب يك نفر دارم كه از احساس پاكش آب خواهد خورد. دلم خوش بود در بين همه نامردمی ها عاشقی دارم كه جز احساس بودن در درونش نيست دلم همواره همراه محبت بود و احساسش تهی از مرگ دلم می خواند و می رقصيد، به آن اميد كاين احساس پاكش را جوابي باشد از خوبی ولي اما جواب تو... دلم بي چاره ناخوش بود تو خود گویی مي شود بر اين همه پوچی نهال عشق را روياند؟ دلم بيچاره می سوزد، از اين خبطی كه كرده نكيه بر نامردمی كرده به احساس دروغينی شديدا مهر را بسته. دلم بيچاره غمگين است دلم بيچاره غمگين است ليكن همچنان تنگ نگاه تو خطوط جاده را دنبال مي دارد....
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391
توسط REZA BOLHASANI
خیلی دلم تنگ شده باز واشر چشام خراب شده ، دارن چشام چکه می کنن
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391
توسط REZA BOLHASANI
یه
آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن...
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم.. وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده, راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرنکه اون نپره... ... ... ... همینایی که تو سرما اگه یخ ام... بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون... آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا از *** اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن اینایی که همیشه میخندن اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن اینا فرشتن ... تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه, اذیتشون نکنین ... تنهاشون نزارین ؛ داغون میشن... ![]() نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم فروردین 1391
توسط REZA BOLHASANI
تنهادرمیان تنهاچه عاشقانه مانده ام دربیهودگی انتظارپیوستن به توچه بی صبرانه مانده ام چه خوانا دوری ات رابرسردرخانه نوشته اند ومن درنخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسیاراست دوری ها٬فراموش کردن ها٬وگسستن ها ومن دراین همهمه چه صادقانه مانده ام رفیقان همه با نارفیقی خودرفیقند من هنوزباآنان چه دوستانه مانده ام خاستگاه من کجاست که من آنجاقنودن خواهم من درپیمودن این راه چه عاجزانه مانده ام وتنهادرمیان تنهاچه عاجزانه مانده ام پس کدامبن پل درکجای دنیاشکسته است؟؟؟ که هیچکس به مقصدخودنمیرسد.... نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم فروردین 1391
توسط REZA BOLHASANI
بازدل آسمان گرفته است بغضش راباتمام وجودحس میکنم ازآن بغض هاست که اگربشکندویران میکند خوش به حال آسمان که گه گاه بغض داردوگه گاه ویران میکند آسمان نمیدانددل من تاابدبغضی داردکه یارای شکستن ندارد... خداوندا.... دراین دنیای بی کسی هابه چشمانم بگوآنقدرببارندتاجای ابرهایت رابگیرند وغنچه امیدرادرمن زنده کنندبه شرطی که پژمرده نشود نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم فروردین 1391
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم فروردین 1391
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم اسفند 1390
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم اسفند 1390
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم اسفند 1390
توسط REZA BOLHASANI
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390
توسط REZA BOLHASANI
|
||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||